تبليغاتX
حرفهای دلم


حرفهای دلم


شعری که به ترکی سروده ام.
بودور منیم اورک سوزلریم

تا بیله سن ندیر آجی دردلریم

کیمه دییم من بیر عاشیقم

یار یوخومدی بیر یارا من طالبم

گجه گونوز ایشیم الوب آغلاماخ

ناماز اوسته الاهیما یالوارماخ

هر گجه لر بیر آی منیم یولداشیم

تهلییمده قلم منیم سیرداشیم

حیاتیمدا ایستک لریم چوخودی

 آما حیف کی اللریم بوشودی

یاشایش ده هرکس کی غفلت ده دیر

اومور بویی همیشه حسرت ده دیر

 

برگردان:

حرف دل من اینه که

تا بفهمی درد تلخ مرا

به که بگویم که عاشق شده ام

یاری ندارم و در جستجوی او هستم

شب و روزم در حال گریه کردن هستم

در نماز از خدا طلب کمک دارم

هر شب ماه رفیق من است

و در خلوتم قلم هم صحبت من است

در طول عمرم خواستنی زیاد داشتم

اما افسوس که دستهایم خالی بود

در زندگی هر کس در غفلت به سر می برد

در تمام عمرش افسوس خواهد خورد

 

نویسنده: طاهر خیری ׀ تاریخ: سه شنبه 5 آبان1388 ׀ موضوع: اشعار من ׀

از سلامتی تا بیماری.از بیماری تا سلامتی

بیماری ام جسمم را فرسوده کرده است.آنقدر ضعیف  که یارای سرپا ایستادن ندارم.از درس و دانشگاه باز ماندم.تا بیماری سراغمان نیاید قدر سلامتی مان را نمی دانیم.این رسم زمانه است.

فرصت تفکر می یابم و به قلم و کاغذ پناه می برم. در گوشه ای یله می شوم.به سال های سپری شده عمرم،به دیروزهایم و به دوران تحصیلم رجوع می کنم.نمی دانم چرا به نداشته هایم در آن دوران فکر می کنم.لباس هایی که تا سالها می پوشیدم و برایم تکراری شده بودند.جیب های خالی ام و چه بسیار روزهایی که گرسنه به مدرسه می رفتم.پولی نداشتم تا سوار ماشین شوم.لاجرم با پای پیاده مسیرخانه تا مدرسه را می پیمودم.

گذشته را رها می کنم.به سیمای پدر نظر می افکنم.به موهای سپیدش،به قامت خمیده اش و به دستهای پینه بسته اش.چشمانم بارانی می شود و اندوه مرا فرا می گیرد.نگاهم را به سمت مادر عوض می کنم.چین های صورتش کم کم خودنمایی می کنند.قلب بیمارش دلم را می آزارد.سجاده اش را پهن کرده است.نمازش گاهی طولانی می شود.دعاهایش را نمی شنوم.با خود زمزمه می کند.می دانم که از دعاهایش مرا بی نصیب نمی گذارد.هر دو می گویند راضی اند از من.یک بار دیگر عاشق می شوم.عاشق پدر. عاشق مادر.بیماری ام را فراموش می کنم.

التماس دعا

تا بعد...

نویسنده: طاهر خیری ׀ تاریخ: شنبه 2 آبان1388 ׀ موضوع: ׀

تاریخ گذشته مان را حذف نکنید!

دلم می خواهد سر و سامانی به نوشته ها ،مقالات و اندک ا شعاری که سروده ام بدهم اما مجالی نمی یابم.فعلا ترجیح می دهم دامنه مطالعاتم را  پربارتر از قبل گسترش دهم.کتاب ها و نوشته ها یی که در کنج قفسه کتابخانه ام جا گرفته اند اما هنوز به سراغ شان نرفته ام.مهمتر اینکه باید روی موضوع پایان نامه  و آماده کردن پروپوزالم کار کنم.به یقین با مطالعه بیشتر و کسب دانش و اطلاعات به قدرت قلمم افزوده خواهد شد.آرزو هایی داشته ام که امروز و فردا کرده ام و تحقق نیافته اند.گاهی خود انتقادی می کنم بی آنکه اعتماد به نفسم ترک بردارد.مهم این است که خودم را قبول دارم و ارزش هایی که بدانها پایبندم.و این خودخواهی نیست.

رویدادها از پی هم می آیند و می روند و به جهان فراموشی سپرده می شوند.اما پرسش های بسیاری در ذهن باقی می ماند و به صورت ی معادله در می آید.معادله ای به تمامی مجهول.حذف نام پادشاهان از کتاب های درسی آیندگان ایران زمین چراهای بسیار با خود دارد.عقل مبهوت است از این اقدام و منطق قبول نمی کند که تاریخ و هویت گذشته مان را آیندگان ندانند.پادشاهان هرچه بودند و هرچه بر این ملک روا داشته اند اکنون در دل تاریخ جای گرفته اند.حق ندارید چراغ راه آینده این مملکت را خاموش کنید .پس چه کسی باید از تاریخ درس عبرت بگیرد.حق دانستن را از این نسل نوپا نگیرید که تاوان هنگفتی برای این اقدام نسنجیده پرداخت خواهد شد.شکوه و عظمت تاریخ این سرزمین بسیار  بیش از اینهاست  که اراده ای بخواهد آنرا از کتب تاریخ بردارد.

بی آنکه تاریخ مان را منکر شویم،نه پادشهی دیگر جلوس خواهد کرد و نه استبدادی تکرار خواهد شد.اتفاقی خواهد افتاد. اتفاقی خوش.ایرانیان در وجودشان روحیه و منش دموکراتیک را تمرین می کنند.آن روز دیر نیست.

در این باره نظر بدهید

نویسنده: طاهر خیری ׀ تاریخ: چهارشنبه 22 مهر1388 ׀ موضوع: ׀

در مظلومیت فرهنگ

پرویز مشکاتیان هم بار سفر بست و رفت بی آنکه خود بخواهد.قلب نامهربانش نگذاشت آثار ماندگارش را تکمیل نماید.ایرانیان سرمایه های ارزشمند انسانی شان را از دست می دهند تا ثابت شود مردمی هستیم مرده پرست.تا زنده اند قدرشان دانسته نمی شود آنگاه که از میانشان می روند همه اشک فراق می ریزند.فهم عمیق می خواهد تا بدانیم این فرهیختگان که بودند،چه کردند و راز ماندگاری شان در چیست.ستاره های واقعی می روند بی آنکه شناسانده شوند به نسل امروز.ستاره های کاغذی الگوی فرزندان ما می شوند از آن سوی آبها.27 شهریور که گذشت روز شعرو ادب فارسی بود و تولد شهریار.دریغ از یادنامه ای.داد ازمظلومیت فرهنگ و اهالی آن.فریاد از جامعه سیاست زده ایران.غفلت و بی تدبیری تا کجا؟ قهرمانان ملی ما در شاهنامه هستند نه در افسانه جومونگ.کدام یک از فرزندان ایرانی جماعت بوستان و گلستان می خواند.کدامیک می داند که پروفسور حسابی و هشترودی که بودند.کدامیک از زندگی نامه بزرگان این مملکت را مطالعه کرده اند.عجبا که از سیر تا پیازهنرپیشه گان و فوتبالیست های دسته چندم را همه می دانند.بدا به حال ما که مرگ فرهنگ مان را به نظاره نشسته ایم.

نویسنده: طاهر خیری ׀ تاریخ: چهارشنبه 1 مهر1388 ׀ موضوع: ׀